تبليغاتX
دست نوشته ها
راه و بی راهه

چقدر این دنیا کوچک است . و هر چه از عمر این دنیا می گذرد و کهن سال تر می شود . آسمان هم پایین تر می آید و
احساس خفگی بیشتر . سرگردانی بیشتر . راه ها از دو راهی به دوهزار راهی تبدیل می شوند . راه هایی که بی انتها اند
در ابتدا و در میانه کوتاه تر و کوتاه تر می شوند . راه هایی که گاه نه راه بلکه بی راهه می شوند . چه می گویم ؟
نمی دانم . نه انگار می دانم چه می گویم .آخر من هم در این راه ها گم شده ام . من هم نمی دانم چه کنم .
بی راهه است ؟ یا اینکه حقیقتا بی راهه ای وجود ندارد . نه .شاید هم بی راهه هست و من نه در آن نیستم . مگر نه است
که بی راهه هم خود راهی است برای عبور . مگر نه اینکه جاده اش هموار تر استنمی دانم چرا . هر چه از عمر این دنیا می گذرد و کهن سال تر می شود.
راه هایش برتری که ندارند هیچ . صعب و سخت تر از
بی راهه ها می شود . ای خدا من چه دارم می گویم . ؟؟؟ مگر نه این است که روزی ده بار می گوییم اهدنا الصراط المستقیم ؟
بار ها از تو می خواهیم که راه را از بی راهه نشانمان دهی . هدایتمان کنی . پس این همه سرگردانی برای چه؟ولی نه این دنیا هر چه کهن سال تر می شود زیرکی اش بیشتر . حیله اش بیشتر . و جرمش سنگین تر می شود . این دنیا فریب کار است . این دنیا بی راهه ها را
زیبا می کند . گاهی هم تابلو هایی از تو را در هر پیچ و خمش نصب می کند . ما فکر می کنیم این راه توست از تو می خواهیم که به ما فهم اعطا کنی .تا راه را از بی راهه بشناسیم

 خدایا : پس به حرمت این شب زیبا که اولین شب جمعه ماه مبارک رجب است به ما فهم اعطا کن


+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 0:5 توسط من |