<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دست نوشته ها</title>
<link>http://dastneveshte00.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 21 Aug 2007 16:16:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>فعلا خدانگهدار</title>
<link>http://dastneveshte00.blogfa.com/post-6.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=1&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;میشه گفت این آخرین نوشته من در سال هشتاد و شش خواهد بود البته باز هم معلوم نیست &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;چه اتفاقی رخ دهد . شاید هم آخرین نوشته نباشد اما خب من به نیت آخرین نوشته می نویسم .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اینکه چرا حوادث زندگی ام تکراری اند را باید در درون خودم جست و جو کنم . &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;اما خب گاهی اوقات بعضی از خاطرات رو تحت هیچ عنوانی نمی شه فراموش کرد . &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;اما باز هم می دانم که زندگی باخاطرات گاهی عذابی بیش نیست . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;خلاصه اینکه حوصله ام از ساکن بودن داره سر میره . یه دوستی داشتم که همیشه &lt;BR&gt;آخر حرفاش می گفت .جاری باشید ...&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;گفتم دوست . بعد از سه سال یکی از دوستانم را بالاخره دیدم . نمی دونم ولی دوست داشتم زودتر می دیدمش.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;البته شاید قسمت این بود که بعد از کلی اتفاقات خوش و نا خوش ببینمش ...چه می دانم !&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;برام یه نامه نوشت. برام حرف نزد مثل قبل . وقتی من را دید سکوت بود و تنها برگه ای را به من داد و باز رفت ...&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;برگی از نوشته ای که بوی انتظار می داد. بوی محبت عمیقی که نمی دونم کجا پنهانش کرده بود . &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;کسی که وقتی داشتم ازش دوباره خداحافظی می کردم انگار همه غم عالم روی دلم سنگینی می کرد.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;دوست داشتم ساعت ها نگاهش کنم و عقیده این سه سال کوری را خالی کنم اما افسوس که ...چه می دانم !&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;دانشگاه و همه مسائل مربوط به آن هم نابود شد البته امسال ...خدا یاری کند واسه سال بعد ...&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;شروع سال هشتاد و شش برای من نیکو نبود البته یادم باشه که نیک و بد این روزگار &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;رو من و اعمال من &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;می سازه اما خب خوب نبود ...خدا آخر و عاقبتمون رو ختم به خیر کند .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;خیلی سخته که یه دوست هفت ساله ات رو از دست بدی اونم با چه وضعی....&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;همه ذهنیتش در مورد تو بد بشه و تو در بهت و ناباوری که یعنی دوستت توی این &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;هفت سال نشناخته تورو&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;که با چهارتا حرف این طوری کند؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سخته که باز دوستی از جنس یک معلم رو از دست بدی ...فقط چون ...هیچی بماند . &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;خلاصه کلام با امسال تا تونستم از دست دادیم . جز دشمن رو . ای کاش یه دشمن از دست می دادم . &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;ای بابا حالا انگار ما چه شخصیت خاصی داریم که دشمن هم داشته باشیم . منظور همین نتونم ببینی هاست ....&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;خیلی ناراحتم که نتونستم همه اون تحقیق هایی که در رابطه با علت شیعه بودن بود &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;رو تایپ کنم در وبلاگ &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;اینم یکی از اون بد بیاری هاست دیگه ...&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;در هر حال... یه خانم ناظمی هست که در وبلاگش و در پایان هر مطلبش جمله &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;جالبی می نویسد&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;می گوید یارب نظر تو برنگردد...&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;منم می گم ...یارب نظر تو برنگردد&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;که اگه نظرت برگردد من و امثال من بدبخت&amp;nbsp; میشن ............................................... &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;در پایان دوست خوبم امیر من همیشه داستان های زیبای شما را خواهم خواند و &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;مثل همیشه لذت خواهم برد .&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;امیدوارم روزی برسد که کتابی را بخوانم که نویسنده اش &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;شما باشید ...&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Tue, 21 Aug 2007 16:16:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dastneveshte00&amp;postid=6</comments>
<dc:creator>dastneveshte00</dc:creator>
<guid>http://dastneveshte00.blogfa.com/post-6.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چرا</title>
<link>http://dastneveshte00.blogfa.com/post-5.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;بعد از مدت ها .شاید حدود یک سال برگشت . اما کاش برنمی گشت&lt;BR&gt;و یا کاش حالا که برگشت .به سراغم نمی آمد . و تصور می کرد که&lt;BR&gt;مردم و وجود ندارم . شاید اگر این طور می شد مجبور نمی شدم &lt;BR&gt;به اون شکل ازش استقبال کنم . با اینکه دلم برای جان .جان &lt;BR&gt;گفتنش تنگ شده بود . با اینکه دلم تنگ شده بود تا صدایم کنه . با&lt;BR&gt;اینکه دلم هوای حضورش را کرده بود اما دلم نمی خواست من را در &lt;BR&gt;این حال و روز ببیند . دلم نمی خواست که بهش بگم بد قولی کردم .&lt;BR&gt;نمی خواستم حرف بزنم . اما اشک هایم در انتخاب لغات هم دخیل &lt;BR&gt;می شدند و دستم رو شد . اشک اشک و اشک و باز اشک .&lt;BR&gt;نمی دانم چرا اما او تنها کسی بود که ازش یک خاطره بد هم نداشتم.&lt;BR&gt;تنها کسی که با وجودم آشنا تر از آشنا بود . و نمی توانستم &lt;BR&gt;فراموشش کنم . جملاتش را . حرف هایش را .نه نمی توانستم فراموش کنم . چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟&lt;BR&gt;&quot; بیا در پرتو لطافت&amp;nbsp;داستان های عاشقانه به وجد آییم و آن زیبایی را&lt;BR&gt;که درجوهره قلب های عاشق یافت می شود را تقدیس کنیم &quot;&lt;BR&gt;حالا که جمله آخرش را نوشتم دلم می خواد همه را بگویم :&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تعریف عشق هر چه باشد ما از گفتن و شنیدنش لذت می بریم .&lt;BR&gt;تعلق خاطر نیرو بخش است و هر چه این تعلق به آرمانی متعالی تر باشد قوای انسان نیز پرتوان تر خواهد شد . &lt;BR&gt;حادثه های شگفت در دامان دلدادگی های عمیق و پنهان متولد &lt;BR&gt;می شوند آنچه ما از عشق ورزی های دیگران می دانیم قسمتی است&lt;BR&gt;اندک از دوست داشتن های بزرگ که گاه انگشت طبیعت پرده محرمانه &lt;BR&gt;عاشقان را کنار می زند تا اینکه تاریخ بشر از نداشتن جلوه های زیبا &lt;BR&gt;شرمنده نباشد . حیات با دستان رنج متولد شده و تا ابد در آغوش&lt;BR&gt;درد نفس خواهد کشید . باید تلخی زندگی را با طعم عشق ورزی &lt;BR&gt;شیرین کنیم .کلبه تاریک دل را با پرتو دلداگی روشن گردانیم .&lt;BR&gt;...جان .این تنها چیزی است که می توانم در مورد سفر به سوی &lt;BR&gt;عشقم بگویم . عشق در هوا سیر می کند . روح در جست و جوی &lt;BR&gt;روحی دیگر اورا در سرمنزل مقصود ملاقات کرده . هر کدام خویشتن را&lt;BR&gt;جاودانه وقف یکدیگر می کنند . از هوس های شور انگیز خام گرفته تا&lt;BR&gt;تعلق های قسم خورده پایدار همه در عشق غوطه ورند . &lt;BR&gt;بیا در پرتو لطافت داستانهای عاشقانه به وجد آییم وآن زیبایی را&lt;BR&gt;که در جوهره قلب های عاشق یافت می شود . را تقدیس کنیم .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;انگار سنگی از غم بر روی سینه ام گذاشته اند . نمی توانم برگردم&lt;BR&gt;برگردم به آن همه احساس . آن همه زیبایی ....&lt;BR&gt;مدام این کلمات را به بازی می گیرم شاید راه فراری بیابم . اما&lt;BR&gt;افسوس که همه راه ها برایم بی معنا شده اند . &lt;BR&gt;برگشتی . به تو خوش آمد می گم . هیچ ندارم تا بتوانم هدیه ای &lt;BR&gt;تقدیمت کنم . جز تردید . جز غم . جز حسرت . جز ناامیدی &lt;BR&gt;و من برای تو هدیه&amp;nbsp; ای زیبا می خواهم این ها زیبا نیستند که من به تو بدهم . مرا ببخش که هیچ ندارم . هیچ ندارم . هیچ ....&lt;BR&gt;چه می گویم ؟؟؟نمی دانم .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هنوز آن جوهر قلم جاوید است که نوشته است :دلم برایت تنگ است.&lt;BR&gt;نوشته است . صندلی خالی . &lt;BR&gt;نوشته است .تصادف&lt;BR&gt;نوشته است ...نوشته است....نوشته است &lt;BR&gt;حالا به هر حال &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 21 Jul 2007 09:19:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dastneveshte00&amp;postid=5</comments>
<dc:creator>dastneveshte00</dc:creator>
<guid>http://dastneveshte00.blogfa.com/post-5.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>راه و بی راهه</title>
<link>http://dastneveshte00.blogfa.com/post-4.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;چقدر این دنیا کوچک است . و هر چه از عمر این دنیا می گذرد و کهن سال تر می شود . آسمان هم پایین تر می آید و&lt;BR&gt;احساس خفگی بیشتر . سرگردانی بیشتر . راه ها از دو راهی به دوهزار راهی تبدیل می شوند . راه هایی که بی انتها اند &lt;BR&gt;در ابتدا و در میانه کوتاه تر و کوتاه تر می شوند . راه هایی که گاه نه راه بلکه بی راهه می شوند . چه می گویم ؟&lt;BR&gt;نمی دانم . نه انگار می دانم چه می گویم .آخر من هم در این راه ها گم شده ام . من هم نمی دانم چه کنم . &lt;BR&gt;بی راهه است ؟ یا اینکه حقیقتا بی راهه ای وجود ندارد . نه .شاید هم بی راهه هست و من نه در آن نیستم . مگر نه است &lt;BR&gt;که بی راهه هم خود راهی است برای عبور . مگر نه اینکه جاده اش هموار تر استنمی دانم چرا . هر چه از عمر این دنیا می گذرد و کهن سال تر می شود.&lt;BR&gt;راه هایش برتری که ندارند هیچ . صعب و سخت تر از &lt;BR&gt;بی راهه ها می شود . ای خدا من چه دارم می گویم . ؟؟؟ مگر نه این است که روزی ده بار می گوییم اهدنا الصراط المستقیم ؟&lt;BR&gt;بار ها از تو می خواهیم که راه را از بی راهه نشانمان دهی . هدایتمان کنی . پس این همه سرگردانی برای چه؟ولی نه این دنیا هر چه کهن سال تر می شود زیرکی اش بیشتر . حیله اش بیشتر . و جرمش سنگین تر می شود . این دنیا فریب کار است . این دنیا بی راهه ها را&lt;BR&gt;زیبا می کند . گاهی هم تابلو هایی از تو را در هر پیچ و خمش نصب می کند . ما فکر می کنیم این راه توست از تو می خواهیم که به ما فهم اعطا کنی .تا راه را از بی راهه بشناسیم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#ff9900 size=3&gt;&amp;nbsp;&lt;STRONG&gt;خدایا : پس به حرمت این شب زیبا که اولین شب جمعه ماه مبارک رجب است به ما فهم اعطا کن &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 19 Jul 2007 20:34:46 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dastneveshte00&amp;postid=4</comments>
<dc:creator>dastneveshte00</dc:creator>
<guid>http://dastneveshte00.blogfa.com/post-4.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آخ که دلم هوای سرزمین عشق را کرده</title>
<link>http://dastneveshte00.blogfa.com/post-3.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT color=#ffcc99&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;B Compset&apos;; mso-ascii-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-hansi-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;مفاتیح رو باز کردم تا ببینم اعمال شب اول ماه رجب و هم چنین روز اولش چیست .&lt;BR&gt;دیدم که نوشته اول زیارت ابا عبدالحسین (ع) &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Times New Roman&apos;; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;…&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;B Compset&apos;; mso-ascii-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-hansi-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;ناگاه به فکررفتم و در دنیای گذشته هایم غرق شدم . به خودم گفتم چه زود از دست رفت!&lt;BR&gt;هیچ کس باور نمی کند . تا نبیند باور نمی کند . &lt;BR&gt;وقتی ما ایرانی ها به زیارت امام رضا(ع) می رویم . همان کسی که امید ما ایرانی هاست .&lt;BR&gt;زمان زیادی می برد و هم چنین زحمت فراوانی را می طلبد برای اینکه دستمان به ضریح برسد و&lt;BR&gt;یا لحظه ای صورتمان را بر روی ضریح بگذاریم &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Times New Roman&apos;; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;…&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;B Compset&apos;; mso-ascii-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-hansi-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;همه می دانیم &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Times New Roman&apos;; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;…&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;B Compset&apos;; mso-ascii-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-hansi-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;اما حرم اباعبدالله اینگونه نیست . آنجا نه زمانی می برد و نه زحمتی را می طلبد .&lt;BR&gt;کافیست که اراده کنیم . و آن وقت صورت بر ضریح زیبایش بگذاریم و بعد &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Times New Roman&apos;; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;…&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;B Compset&apos;; mso-ascii-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-hansi-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;چه کسی باور می کند که همه آرامش عالم درآنجا نهفته است !&lt;BR&gt;چه کسی باور می کند آن جاذبه را .آن عظمت را . آن زیبایی را !!!&lt;BR&gt;وقتی صورت بر ضریح می گذاری حس می کنی که خدا به زمین آمده است !&lt;BR&gt;انگار دلت گرفتار کسی می شود که نمی توانی رهایش کنی &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Times New Roman&apos;; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;…&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;B Compset&apos;; mso-ascii-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-hansi-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;او عشق است &lt;BR&gt;او نهایت عشق است . او خدای عشق است . عشق است . عشق&lt;/FONT&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 17 Jul 2007 17:28:29 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dastneveshte00&amp;postid=3</comments>
<dc:creator>dastneveshte00</dc:creator>
<guid>http://dastneveshte00.blogfa.com/post-3.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>باید ترسیدن را فراموش کرد </title>
<link>http://dastneveshte00.blogfa.com/post-2.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 12pt; FONT-FAMILY: &apos;B Compset&apos;; mso-ascii-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-hansi-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT size=4&gt;وای که چقدر سرگردانم !!!&lt;BR&gt;وای که چقدر گیجم !!!&lt;BR&gt;چی چی دارم می گم ؟ نمی دونم ؟!&lt;BR&gt;نه این یکی رو مطمئنم که نمی دونم دارم چیکار می کنم !&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT size=4&gt;اینقدر آدم های جور واجور دورم رو گرفتند که کم کم دارم ثبات شخصیتم را از دست می دم .&lt;BR&gt;می دونی چیه حتی عشق و نفرت رو هم با هم قاطی کردم . همش احساس می کنم دارم&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;به خاطر دیگران زندگی می کنم . به خاطر اینکه من رو بپذیرن . چه هدف باحالی!!!!&lt;BR&gt;بابا دمت گرم خیلی هدف جالبیه &lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 12pt; FONT-FAMILY: &apos;Times New Roman&apos;; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;…&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 12pt; FONT-FAMILY: &apos;B Compset&apos;; mso-ascii-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-hansi-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;نه تو خجالت نمی کشی؟ اصلا چطوری روت می شه این اراجیف رو بار این کلمات کنی؟؟؟؟&lt;BR&gt;بابا این کلمات شرم می کنن این چیزا رو حمل می کنن &lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 12pt; FONT-FAMILY: &apos;Times New Roman&apos;; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;…&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 12pt; FONT-FAMILY: &apos;B Compset&apos;; mso-ascii-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-hansi-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;.بابا ایول&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt; &lt;BR&gt;خدایی نمی دونم دارم چیکار می کنم !!!&lt;BR&gt;احساس می کنم دارم خلاف وجودم حرکت می کنم . خلاف آنچه دردرونم وجود داره .&lt;BR&gt;خلاف احساس هایم . خلاف آنچه چیز هایی که دوستشون دارم . ای وای &lt;BR&gt;خلاف آرمان هایم . خلاف آرزو هایم . ای وای &lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;توی این مدت خیلی اذیتش کردم . چه می دونم ! دلیل این اذیت هامم نمی دونم !!&lt;BR&gt;هر چی که می گذره بیشتر عذاب می کشم . هی می خوام بگم از همه این کارا &lt;BR&gt;بدم میاد ولی انگار از خودم هم رودرباسی دارم . هی می خوام بگم باباجون &lt;BR&gt;من از خودم فاصله گرفتم . اصلا به من چه که برای کی و واسه چی . چه اتفاقی افتا!ده&lt;BR&gt;دیگه خسته شدم . بالاخره باید مخالفت کنم . باید بگم که اصلا از این کارا لذت نمی برم .&lt;BR&gt;باید بگم که من از دنیای خشک و هیجان های کاذب متنفرم . باید بگم .&lt;BR&gt;دیگه برام مهم نیست که مورد پذیرش کسی قرار بگیرم یاکه نه !!!&lt;BR&gt;چرا باید توی زندگیم به جای کسب رضایت خودم دنبال کسب رضایت دیگران باشم!!!!؟؟؟&lt;BR&gt;چرا مدام منت می کشم ؟ مگه اون یا ادم های شبیه اون کی هستند؟؟؟&lt;BR&gt;چرا به خودم نمی گم که دوست داشتن از فاصله های دور هم امکان داره .&lt;BR&gt;چرا به خودم نمی گم که دوست داشتن رو می شه توی دل و در میان احساس پنهان کرد.&lt;BR&gt;مگه من دوستش ندارم؟؟؟؟چرا . پس باید کاری رو انجام بدم که باعث آرامش او شود &lt;BR&gt;نه آزار و اذیتش &lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 12pt; FONT-FAMILY: &apos;Times New Roman&apos;; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;…&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 12pt; FONT-FAMILY: &apos;B Compset&apos;; mso-ascii-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-hansi-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;.غیر از اینه؟؟؟؟؟&lt;BR&gt;خدا کمکم کن . می خوام یه دنیایی واسه خودم بسازم که همه حسرتشو بخورند.&lt;BR&gt;دنیایی مملو از زیبایی ها . دنیایی که حضور تو در آن جاوید و همیشگی باشه.&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 16 Jul 2007 20:11:03 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dastneveshte00&amp;postid=2</comments>
<dc:creator>dastneveshte00</dc:creator>
<guid>http://dastneveshte00.blogfa.com/post-2.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در ابتدا</title>
<link>http://dastneveshte00.blogfa.com/post-1.aspx</link>
<description>&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;B Homa&apos;; mso-ascii-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-hansi-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 12pt; FONT-FAMILY: &apos;B Homa&apos;; mso-ascii-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-hansi-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;بنام خدای زیبایی ها&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;B Homa&apos;; mso-ascii-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-hansi-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;ادبیاتم زیاد خوب نیست اما ذهنم مملو از تاریکی هایی است که هیچ روزنه نوری در آن وجود ندارد.&lt;BR&gt;تاریک تاریک. خیلی تاریک . آسمانش سیاه سیاه است . خیلی سیاه .ستاره راهنما در آن وجود ندارد.&lt;BR&gt;همان ستاره ای که امید و نشانه آرزو های خیلی هاست . می خوام بگم که خیلی تاریک است.&lt;BR&gt;با انگشت روحم بر روی این تاریک ها و بر این تخته سیاه ذهنم می نویسم : چرا تاریک است ؟ چرا؟&lt;BR&gt;چه می گویم ؟ نمی دانم !&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چشمانش بسته است . هیچ نمی بیند جز تاریکی.آری فقط تاریکی را می بیند. با جانی که در جانش&lt;BR&gt;باقی مانده با همان اندک جان قدم از قدم بر می دارد. ای وای ....چاه ...مراقب باااااااااااااااااااااااااش !!!!&lt;BR&gt;اما چه فرقی می کند؟ فریاد نزن بی فایده است! فقط یک لحظه است .سقوط آزاد . و باز تاریکی.&lt;BR&gt;او که جانی ندارد. او که فقط تاریکی می بیند برایش تاریکی چاه بی مفهوم است ! فریاد نزن.&lt;BR&gt;فریاد نزن که او نمی شنود . او حس نمی کند . او لذت را در تاریکی یافته است ......&lt;BR&gt;چشم باز نکرده است . زیبایی موجود در روشنایی را نیافته است .ادراک او عاجز است !بی تابی نکن بی فایده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;قلم من از عشق نمی گوید ! هر گاه وادارش می کنم مقاومت می کند.&lt;BR&gt;قلم من از نفرت هم نمی گوید . هرگاه اصرارش می کنم مقاومت می کند.&lt;BR&gt;قلم من از دل می گوید . دلی که با ذهنم آشناست نه غریبه. آشنایند این دو و از هم دور نیستند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 12pt; FONT-FAMILY: &apos;B Elham&apos;; mso-ascii-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-hansi-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;در حاشیه :&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;B Homa&apos;; mso-ascii-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-hansi-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;شب اول ماه مبارک رجب است .ماه رحمت و زیبایی &lt;BR&gt;امید است که توفیق استفاده از این روزهایی را که در پیش داریم . داشته باشیم &lt;BR&gt;و مورد رحمت و مغفرت بی کران خداوندی قرار بگیریم .آمین&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 15 Jul 2007 22:11:09 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dastneveshte00&amp;postid=1</comments>
<dc:creator>dastneveshte00</dc:creator>
<guid>http://dastneveshte00.blogfa.com/post-1.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
